welcome خوش آمدی

‏نمایش پست‌ها با برچسب مشهور. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مشهور. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه

بچه ها از ارزش پول چه می دانند؟

بچه ها از ارزش پول چه می دانند؟

وقتی صحبت از پول به میان می آید، حتی بچه ها ی كوچك، فوراً دو حقیقت مهم را در می یابند اول این كه با پول هر چه بخواهند می توانند بخرند، دوم این كه پول در اختیار پدر و مادرشان است. مادری می گفت : .....

مادری می گفت : "چند سال قبل تصمیم داشتم به دختر پنج ساله ام، مفهوم اصلی مسئولیت مالی را از طریق دریافت پول هفتگی اش بیاموزم. اما دخترم علاقه ای به پول تو جیبی اش نداشت. در واقع او فكر می كرد پول هفتگی خودش یك چهارم پولی است كه به برادرش می رسد.

قسمتی از مشكل آنجا بود كه دخترم می دانست از پول چه استفاده ای می شود، اما هنوز یاد نگرفته بود از مقدار مشخصی پول چطور استفاده كند. بنابراین در پنج سالگی برای گرفتن پول تو جیبی خیلی زود بود". كارشناسان معتقدند بیشتر بچه های پیش دبستانی درست در یك مرحله از رشد، مفاهیم اصلی پول را در می یابند. یك كودك سه ساله می داند پول یك ماده ملموس، محدود و واقعی است. او می تواند  درسهای ساده ای در مورد درستكاری و انصاف مالی یاد بگیرد. گرچه بسیاری از بچه های پیش دبستانی ممكن است نتوانند پول را بشمارند اما والدین می توانند به آنها كمك كنند تا یكی از درسهای مهم زندگی كه همان شناخت ارزش پول است را فرا بگیرند. یاد بگیرند چرا مردم كار می كنند؟ چطور خرج می كنند؟ چطور در محدودیت ها زندگی می كنند؟ و مسئولانه رفتار كنند. این ، همه ی آن چیزی است كه به كودك كمك می كند در طول زندگی چگونه پول در بیاورد. خرج كند، پس انداز كند، قرض بگیرد، سرمایه گذاری كند و به دیگران كمك كند.

كودكان پیش دبستانی چگونه می توانند پول را بشناسند؟

سالهای پیش دبستانی، سنین مناسبی است تا كودكان كاربرد پول را بشناسند و با اصول ساده ای آشنا شوند، مانند اینكه پول چیزی است كه می توان آن را به اشیاء دیگر تبدیل كرد و پدر و مادر برای تهیه آن محدودیت دارند. همچنین پدر و مادر كه مهمترین افراد زندگی كودك هستند برای كسب درآمد زحمت زیادی می كشند و قدر پول را می دانند و در مخارج خود و روش استفاده از پول دقت فراوان دارند.

به گفته كارشناسان مالی پول برای بچه ها در این سن بسیار ملموس است چرا كه آنها هر روز پول را می بینند كه چطور خرج می شود و فوراً مفهوم كلی پول را در برآورده كردن نیازهای خانواده درك می كنند.به توصیه كارشناسان بهترین روش آموزش امور اقتصادی به كودكان سه تا پنج سال این است كه اجازه دهید آنها بیشتر باسكه و پول خرد سر و كار داشته باشند. چرا كه از نظر كودكان « پول یعنی سكه». در این سن بچه ها بیشتر اشیایی كه عینی و ملموس باشند می شناسند و چون سكه ها گرد و شكیل و براق هستند نظرشان را جلب می كنند.

در اینجا چند روش برای یادگیری خرید و زندگی در محدودیت به كودك  پیشنهاد می كنیم:

1)  گاهی هنگام خرید ، فرزند خود را به همراه ببرید و اجازه دهید، او پول را بپردازد.

اگر فرزند شما به جشن تولد دوستش دعوت شده است، با همدیگر به خرید هدیه بروید، به او اجازه دهید بهای جنس را بپردازد و كادو را دریافت كند. یا مثلاً به او اجازه دهید پول را بپردازد و بقیه اش را دریافت كند، یا كرایه تاكسی را بپردازد تا از این طریق او ارتباط بین پرداخت پول و دریافت كالا را دریابد.

2) به كودك چهار تا پنج ساله خود فرصت دهید چیزی را برای خرید انتخاب كند.

كارشناسان سفارش می كنند، هنگام خرید از سوپر ماركت به فرزند خود اجازه دهید چیزی را برای خودش یا خانواده اش انتخاب كند. گشت زدن و خرید به او این شانس طلایی را می دهد كه درستكاری بر مبنای فرمان خداوند را بیاموزد.

بچه ها در چه سنی باید پول تو جیبی بگیرند؟

البته نظر كودك نسبت به پول بستگی به آن دارد كه شما چه آموزش هایی به او داده باشید. به ویژه رفتار خواهر و برادر و یا همسالان كودك نیز مؤثر است. یكی از محققین امور اقتصادی كودكان می گوید: « وقتی دختر كوچكش سه سال داشت، واقعاً به پول علاقه نشان می داد و چون خواهر و برادر بزرگترش پول توجیبی می گرفتند، او هم پول تو جیبی می خواست. بنابراین او به دخترش پول هفتگی داد. اما او برعكس خواهر و برادرش، پس انداز كمتری داشت. او پولهایش را در یك پاكت پلاستیكی ریخته بود تا هر گاه خواست، بتواند با آنها بازی كند.

قبل از این كه برای كودك «چهار تا هفت ساله» پول توجیبی مقرر كنید، بهتر است در مورد همه جنبه های آن فكر كنید. بنا به مطالعات انجام شده، بیش از نیمی از والدین فقط وقتی به كودك خود پول توجیبی می دهند كه رفتار مناسبی در خانه یا مدرسه از خود نشان داده باشد.

اما برخی كارشناسان معتقدند: « وقتی شما برای انجام وظیفه عادی كودك به او پول بپردازید در واقع به او اجازه می دهید از انجام تكالیف و وظایف روزانه خود سرباز زند.  در این صورت پول توجیبی به جای این كه انگیزه مناسبی كه می خواستید باشد، منشأ تقلب و درگیری می شود.»

محققین توصیه می كنند مبلغی پول به عنوان پول توجیبی به فرزندتان بپردازید اما او را نیز ملزم كنید به عنوان عضوی از خانواده در امور رسیدگی به منزل كمك كند. قوانینی را به او آموزش دهید و هر هفته پول تو جیبی را به موقع به دستش بدهید. منظور از پرداخت پول توجیبی این است كه به كودك خرج كردن و پس انداز نمودن را آموزش دهیم. بنابراین اگر فرزند شما همه ی پولش را شكلات خرید و بعد اسباب بازی را كه خیلی دوست داشت پیدا كرد، یاد می گیرد همواره كمی از پولش را برای مخارج غیر مترقبه نگه دارد.

هدف والدین این است كه پول تو جیبی فرزندشان را افزایش دهند تا بتواند هر چه نیاز دارد، تهیه كند. مثل لباس و سرگرمی.

هنرِ بخشیدن را در كودك خود بپرورانید

به فرزند خود بخشیدن را نیز بیاموزید. اجازه دهید فرزندتان به نیازمندان، صندوق صدقات و خیرات كمك كند. فقط به خاطر داشته باشید كودك شما از طریق توجه به اینكه چطور پس انداز می كنید، خرج می كنید، قرض می گیرید، سرمایه گذاری می كنید یا بخشش می كنید و دست نیازمندان را می گیرید، مهمترین درسها در مورد استفاده از پول را فرا می گیرد.

هیچگاه نباید پول توجیبی فرزندان قطع شود، حتی در صورت خطاها و سرپیچی های آنها. به عبارتی بهتر است فقط در صورت رفتار پسندیده به عنوان پاداش ، مبلغی اضافه به آنها پرداخت شود. چون این امر سبب می شود، آنان احساس امنیت بیشتری كنند، حس كنند همواره مورد تأیید خانواده هستند، والدین آنها را حمایت می كنند و به خاطر خطاهای كوچك آنها را تهدید نمی كنند، در نتیجه هم كودكان اعتماد به نفس بیشتری پیدا می كنند و هم از بزهكاری كودكان پیشگیری می شود

منبع: yourkala.com

۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

زندگیاتان در سختی و راحتی سرشار از امید باد

بهترین درس ها را در زمان سختی آموختم...

ودانستم صبور بودن یک ایمان است...

وخویشتن داری یک نوع عبادت...

فهمیدم ناکامی به معنی تأخیر است نه شکست...

وخندیدن یک نیایش است...

زندگیاتان در سختی و راحتی سرشار از امید باد

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

امام رضا

یا امام رضا(ع)

یا امام رضا دوست دارم صدات کنم، تو هم منو نگاه کنی 

من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی 

قربون صفات برم، از راه دوری اومدم  

جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی 

دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی 

این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی 

میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه 

میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی 

تو غریبی ومنم غریبم 

اما چی میشه دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی 

دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب 

من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی 

دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم 

دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی 

دوست دارم از حالا تا صبح محشر 

همه شب من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی  

ای پناه بی پناهان


ای پناه بی پناهان

 

ای پناه بی پناهان
وای یاور دردمندان
حالم می دانی
روزگارم می خوانی
مگذار در این مرداب عفن غرق شوم
وتارو پود جانم ،با جانش بافته شود
دستم بگیر ورضوانت نصیبم کن
از خوب خوبان بهترم کن
به حق خوبان ومقربانت
ای پناه بی کسان
ای یاور دل دادگان

پناهم ده

آدولف هیتلر

 

زندگی نامه آدولف هیتلر

بيستم آوريل ۱۸۸۹ ٬دريك غروب بهارى در منطقه سرسبز باواريا ( مرز ميان آلمان و اتريش) ، آلويس و كلارا صاحب فرزندى شدند كه نامش را آدولف گذاشتند.

آلويس هيتلر كارمند اداره گمرك بود و به همين جهت دوست داشت كه پسرش نيز راه او را ادامه دهد و كارمند شود. از اين رو با آنكه درآن زمان در وضعيت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصيل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست كارمند شود. او كارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اينكه بله قربان گوى كس ديگرى باشد متنفر بود. به همين جهت با آنكه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. ديرى نپاييد كه نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد كه براى ادامه زندگى به تنهايى به وين، پايتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سر گذاشت. در سال 1914 يعنى درست در سالى كه جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت كرد و چون تعصبات ملى قويى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور كه دوستانش مى گويند رشادتهاى زيادى از خود نشان داد تا آنجا كه به مدال صليب شجاعت كه تا آخر عمر با افتخار به گردن  مى آويخت نائل گشت.

به سبب جراحتهاى جنگ در بيمارستان بسترى بود كه خبر شكست آلمان را به گوشش رساندند. اين تلخ ترين خبرى بود كه تا آن زمان شنيده بود و او را منقلب نمود.او سياستمداران را مسببين اصلى اين شكست مى دانست و به همين جهت بود كه نسبت به حكومتى كه آنان بنام جمهورى وايمار تشكيل دادند هيچگاه خوشبين نبود.
پس از جنگ او در قسمت تبليغات ارتش به كار مشغول شد تا زمانيكه وارد حزب كارگران آلمان گشت. اين همان حزبى است كه بعدها بنام حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان بزرگترين حزب آلمان گرديد.

حزب كارگران حزبى كوچك و متشكل از نهايتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مديريت، فعاليت و كوششهاى آدولف هيتلر و همچنين ابداعاتش از قبيل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نيز برگزارى جلسات حزبى در اماكن مطرح و همچنين تاسيس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبديل به حزبى بزرگ شد تا آنجا كه دست به يك كودتا زدند كه بعدها بنام كودتاى آبجوفروشى مشهور شد. كودتايى كه در آن هيتلر و ديگر افراد حزب بر عليه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همكارانش در اين راه با شكست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افكندند بلكه حزب تعطيل و غير قانونى اعلام و از هرگونه فعاليتى منع گرديد.

هر كس ديگرى بود دست از كار مى كشيد و يا حداقل در زمانى كه در زندان بود حركتى نمى كرد اما اين شخصيت خارق العاده دست به يكى از بزرگترين اعمال خويش زد... نوشتن كتاب نبرد من .
كتاب نبرد من بعدها بعنوان كتاب مقدس نازيها ( اعضاء حزب ناسيونال سوسياليسم ) درآمد كه در آن ريشه هاى فكرى رايش سوم بيان گرديده است. رايشى كه بزرگترين امپراتورى آلمان لقب گرفت.
پس از آزادى او با دولت توافق نمود كه بر عليه آنان حركتى انجام ندهد و اينچنين بود كه بار ديگر حزب را رو به جلو به پيش راند.
حزب نازى به علت نبوغ سياسى هيتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اكثريت كرسيها را به خود اختصاص داد بطوريكه هرمان گورينگ يكى از نزديكترين ياران هيتلربه عنوان رئيس پارلمان انتخاب گرديد.

سرانجام در 30 ژانويه 1933 ژنرال هيندنبورگ رئيس جمهور سالخورده آلمان آدولف هيتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزيد و اين لحظه تاريخى آغاز رايش سوم مى باشد.

هيتلر پس از به قدرت رسيدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشيد و با اينكه در پيمان ورساى آلمان حق داشتن نيروى نظامى را نداشت با نيرنگ يك نيروى نظامى براى آلمان آفريد كه تا آن زمان بى سابقه بود.
پس از آن اتريش را الحاق خاك آلمان كرد.اتريش پس از جنگ اول جهانى بسيار ضعيف شده بود و هيچ نشانى از شكوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همين سبب مردم مشتاقانه به الحاق كشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. اين واقعه به آنشلوس معروف است.

بدين ترتيب هيتلر در 14 مارس 1938 پيروزمندانه و در حالى كه به ابراز احساسات مردم كه مشتاقانه براى ديدنش صف كشيده بودند پاسخ مى گفت وارد وين ، شهرى كه روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى كرده بود ، گرديد.
پيمان ورساى يكى از ذلت بارترين پيمانهايى بود كه پس از جنگ اول جهانى و در پى شكست آلمانها بر ملت آلمان تحميل گرديده بود و هيتلر سوگند خورده بود كه اين پيمان را براندازد. از جمله مفاد اين پيمان دادن سرزمينهايى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانيها، لهستانيها را ملتى پست تر از خود مى دانستند اين امر برايشان بسيار گران مى آمد. بدين سبب به دستور هيتلر در سپيده دم اول سپتامبر 1939 لشكريان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سيل از مرز لهستان عبور كردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پيش راندند. انگلستان و فرانسه كه در آن زمان جزو هم پيمانان لهستان بودند، پس از اين واقعه به آلمان اعلام جنگ كردند واين آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترين جنگ تاريخ بشرى ، بود.
نبوغ نظامى هيتلر به صورتى بود كه همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابير نظامى اين مرد لهستان، دانمارك، نروژ،هلند ، بلژيك و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نيروهاى آلمانى درآمد.

هيتلر انگلستان را جزء لاينفك تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى كرد اما انگليسيها كه مردمى متكبر بودند حاضر به صلحى كه كمتر از تسليم نبود نمى شدند و تا آخرين نفس دلاورانه با آلمانها جنگيدند.
هيتلر كه نه مى خواست انگلستان را از بين ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را كاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رويش را به طرف شرق ، يعنى روسيه ، برگرداند.
در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملياتى موسوم به بارباروسا به روسيه شوروى حمله كردند. در ابتدا سرعت ارتش بسيار بالا بود و در همان آغاز عمليات قسمتهاى بسيارى از خاك روسيه را به تصرف خود درآوردند.هيتلر و ساير فرماندهانش اينچنين مى پنداشتند كه كار روسيه تا قبل از پائيز به اتمام خواهد رسيد و همين ، بزرگترين اشتباه ، او بود.
در زمستان سرد آن سال روسيه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهيزات كافى براى نبرد زمستانى با آنكه تا دروازه هاى مسكو رسيده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسيه، مجبور به عقب نشينى شد و اين آغاز پايان بود.
پس از ورود آمريكا به جنگ جهانى دوم كه توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقين دميده شد و جنگ وارد مرحله جديدى گرديد.
سرانجام با توافقى كه توسط سران سه كشور انگلستان،روسيه و آمريكا يعنى چرچيل، استالين و روزولت انجام گرفت ، متفقين از شرق و غرب به سمت آلمان يورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.

هيتلر تا دقايق آخر مقاومت كرد و چون ديگر هيچ نيرويى براى جنگيدن نداشت براى آنكه جسدش به دست دشمنانش نيفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از اين دستور با شليك تپانچه به زندگى پر فراز و نشيب خود پايان داد.
اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نيز بر جاى گذاشت كه امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى كه ضرورت ايجاد كند دست به كارهاى بزرگى مىزنند و رشد سريع علم و دانش بشرى و پيشرفت فوق العاده تكنولوژى كه به علت رقابت شديد نظامى بوجود آمد از جمله اين آثار است.
از ديگر مواردى كه در دنياى پس از جنگ بوجود آمد و مستقيما به اين جنگ مربوط میشود مى توان از تشكيل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوك شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد ديگر را نام برد كه هنوز هم مى توانيم اين موارد را ببينيم.
اما اگر هيتلر پيروز مى شد ما يقينا در دنياى ديگرى زندگى مى كرديم و شايد اين همه كشت و كشتارهايى كه پس از اين جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شكل گرفته و مى گيرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شايد ... شايد ايران خوشبخت تر از آنى كه هست مى بود.

آمار yourkala.com